تبليغاتX
فانوس عشق

فانوس عشق

اين روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
چشماي خيس و ابريشون همپاي رود كارونه
اين روزا دوستاهم ديگه با هم صداقت ندارن
يه وقتا توي زندگي همديگر و جا مي ذارن
جنس دلاي آدما اين روزا سخت و سنگيه
فقط توي نقاشيا دنيا قشنگ و رنگيه
اين روزا جرم عاشقي شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن و به پاي چشمي سوختنه
اسم گلا رو اين روزا ديگه كسي نمي دونه
اما تا دلت بخواد اينجا غريب فراوونه
اين روزا فرصت دلا براي عاشقي كمه
زخماي بي ستاره ها تشنه ياس مرهمه
اين روزا اشك مون فقط چاره بي قراريه
تنها پناه آدما عكساي يادگاريه

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 1:29 توسط حجت |


 

محاكمه عشق... جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل ، و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود يعني فراموشي ، قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او

مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق، آهاي چشم ،مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي

اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟ همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند تنها عقل و قلب در جلسه مادند عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند ! ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده

چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟ قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم . پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 1:26 توسط حجت |


 

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواش تر برو, من می ترسم

مرد جوان: نه, اینجوری خیلی بهتره

زن جوان: خواهش میکنم, من خیلی می ترسم

مرد جوان: خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری

زن جوان: دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی

مرد جوان: منو محکم بگیر

زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری

مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری

آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید

در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد, یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود

پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت

و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 1:23 توسط حجت |


+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 1:10 توسط حجت |


.....rabti be sher nadare.....

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

 مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

بگو معنی تمرین چیست ؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

بریدن از خودم را ؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ..

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد

 تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

 نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

هوای سرد اینجا رو دوست ندارم

 مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 1:6 توسط حجت |


پاییز است...

بغض آسمان می ترکد...

فرشته ها می گریند...

کسی چه می داند...

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 1:0 توسط حجت |


آن که می گوید دوستت دارم

خنیاگر غمگینی ست

که آوازش را از دست داده است.

ای کاش عشق را

زبان سخن بود...

هزار کاکلی شاد

در چشمان توست

هزار قناری خاموش

در گلوی من.

عشق را

ای کاش زبان سخن بود...

آن که می گوید دوستت دارم

دل اندوهگین شبی ست

که مهتابش را می جوید.

ای کاش عشق را

زبان سخن بود...

هزار آفتاب خندان در خرام توست

هزار ستاره ی گریان

در تمنای من.

عشق را

ای کاش زبان سخن بود...

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 0:45 توسط حجت |


M-a2

]من همون جزيره بودم خاكي و صميمي و گرم
واسه عشق بازي موجا قامتم يه بستر نرم
يه عزيز دوردونه بودم پيش چشم خيس موجا
يه نگين سبز خالص روي انگشتر دريا
تا كه يك روز تو رسيدي توي قلبم پا گذاشتي
غصه هاي عاشقي رو تو وجودم جا گذاشتي
زير رگبار نگاهت دلم انگار زيرو رو شد
براي داشتن عشقت همه جونم آرزو شد
تا نفس كشيدي انگار نفسم بريد تو سينه
ابرو باد و دريا گفتن حس عاشقي همينه
اومدي تو سرنوشتم بي بهونه پا گذاشتي
اما تا قايقي اومد از منو دلم گذشتي
رفتي با قايق عشقت سوي روشني فردا
من و دل اما نشستيم چشم به راهت لب دريا
ديگه رو خاك وجودم نه گلي هست نه درختي
لحظه هاي بي تو بودن ميگذره اما به سختي
دل تنها و غريبم داره اين گوشه ميميره
ولي حتي وقت مردن باز سراغت و ميگيره
ميرسه روزي كه ديگه قعر دريا ميشه خونم
اما تو درياي عشقت باز يه گوشه اي مي مونم

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 0:42 توسط حجت |



فکر می کردم عاشقی فقط توی ترانه هاست                 قصه ای گم شده تو غبار رویاهای ماست

فکر می کردم مگه می شه با یه چشم به هم زدن            دل به دریا زد و رفت تا مرز دیونه شدن

با خودم می گفتم این حرفها فقط تو قصه هاست             عشق فقط یه دلخوشی برای زندگی ماست

اما با دیدن تو    دلم   بهونه   گیر    شده                       اینبار این ماهی مغرور توی تور اسیر شده

حالا  می بینم  که   آسمون   چقدر   آبی   تره              چشم   تو  منو  تا   بی کران     رویا  می بره

فکر می کردم نمی شه اما شد و  حالا   دیگه                   این دیونه   فقط  از  نگاه   تو     غزل   می گه

 

 

ای عزیز دل

با تو هستم ...گوش کن

با عبور از هر ثانیه بیشتر از پیش به این باور می رسم که هر ذره از وجودم بی تابانه تور ا طلب می کند و هر لحظه بیشتر از پیش نیازمند آغوش امنت هستم ...

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 0:24 توسط حجت |


اي عشق تو ما را به كجا مي كشي اي عشق
جز محنت و غم نيستي ، اما خوشي اي عشق
اين شوري و شيريني من خود ز لب توست
صد بار مرا مي پزي و مي چشي اي عشق
چون زر همه در حسرت مس گشتنم امروز
تا باز تو دستي به سر من  كشي اي عشق
دين و دل و حسن و هنر و دولت و دانش
چندان كه نگه مي كنمت هر ششي اي عشق
رخساره ي مردان نگر آراسته ي خون
هنگامه ي حسن است چرا خامشي اي عشق
آواز خوشت بوي دل سوخته دارد
پيداست كه مرغ چمن آتشی اي عشق
بگذار كه چون سايه هنوزت بگدازند
از بوته ي ايام چه غم ؟ بي غشي اي عشق

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 0:18 توسط حجت |


زیباترین بهانه لحظه های زندگی ام

نمی دانم وقتی که آرام در نگاهم نشستی

شاد باشم یا غمگین

به برکت وجود تو بود که طعم زندگی را چشیدم

نگاهم که به اینه گره می خورد

جمع شدن قطره قطره تو را دیدم

و اینکه آماده باش برای جدایی

باید رها شوی بر پهنای صورتم بغلتی

و شادمانه مرا در این سوگ تنهایم بیشتر فرو بری

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 0:15 توسط حجت |


منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم ودر چشمانت خیره شوم و 
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر روی شونه هایت بگذارم ،ازعشق تو،از داشتن
تو،اشک شوق بریزم

منتظر لحظه ی مقدسی که تو را در آغوش
بگیرم، بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود، قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم

 آری من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را می ستایم....

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 18:21 توسط حجت |


 

وقتی چشات دیگه اشکی برای ریختن نداشته باشه

وقتی که دیگه قدرت فریاد زدن هم نداشته باشی

وقتی دیگه هر چی دل تنگت خواسته باشه گفته باشی

وقتی که دیگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته باشن

وقتی از درون تمام وجودت یخ بزنه

وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ کنی

وقتی که احساس می کنی که دیگه هیچ کس تو رو درک نمی کنه

وقتی که احساس می کنی تنها ترین تنهای دنیا هستی

و وقتی باد شمع نیمه سوخته اتاقتتو خاموش کرد

چشمات رو ببند و با تمام وجود از خدا بخواه که صدات کنه

 

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 13:2 توسط حجت |



ميتوني نگاهم نكني-

 اما نميتوني جلوي چشماي منو بگيري-

 ميتوني بگي دوست ندارم-

اما نميتوني بگي دوسم نداشته باش-

 ميتوني از پيشم بري-

 اما نميتوني بگي دنبالم نيا-

پس من نگاهت ميكنم-

 دوست دارم-

وتا ابد دنبالت ميام...

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 12:56 توسط حجت |


 

 
 

با غروب افتاب به یاد تو می افتم

روزها منتظرم تا بیایی و وقتی خورشید غروب میکنه

 دلم می گیره واشکم بی اختیار جاری می شه

 قلبم می گیره و چشمام از اینکه تو رو ندیدن خجالت می کشن

ولی باز به امید امدنت دعا می خوانم
!!

 

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 12:54 توسط حجت |


 

اگر همه دنيا , همه آدما منو به خاطر عشق تو سرزنش كنن بازم دوست

دارم . تا پاي مرگ . حتي اگر بميرم از لا بلاي خاكهايي كه روم تلنبار

شده

بازم ميگم دوست دارم . تو خود عشقي . براي رسيدن به تو حاضرم

 

همه سختي ها و همه شرزنش ها رو تحمل كنم . حتي بد ترين چيزا به

روم نميارم . چون دوست دارم.

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 12:53 توسط حجت |


فکر

فکر میکنم که عشق یه پرنده است

یک گل است

یک ترانه است

یا که خنده های کودکانه است

هر چه هست جاودانه است

فکر میکنم که عشق مذهب است

اب و باد و نان و خاک و خانه نیست

مکتب است

عشق مرگ نیست زندگی است

سخت نیست

عین سادگی است

عشق عاشقانه های باد و گندم است

اولین پناهگاه کودکی اخرین پناهگاه ادم است

روی برگ لاله های نوشکفته در سپیده دم

چو شبنم است

یا مسیح در درون مریم است

شهریار

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 12:51 توسط حجت |


+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 12:49 توسط حجت |



ميخواهم بگريم اما اشك به ميهماني چشمانم نمي آيد ,تنم خسته و روحم رنجور گشته و ميخواهم از اين همه ناراحتي بگريزم اما پا هايم مرا ياري نميكنند . مانند پرنده ايي در قفس زنداني گشته ام . از اين همه تكرار خسته شده ام , چقدر دلم ميخواهد طعم واقعي زندگي را بچشم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم عاشق هم بوديم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم كلمه ي دوستت دارم را هر روز از زبانت بشنوم , ولي افسوس آن كلمه كه مرا به زندگي اميدوار مي كرد حال به فراموشي سپرده شد و جايش را تحقير گرفت .
...................................................................................................
کو........
از درون من کسی هرگز نمی یابد خبر
از عذاب من کسی هرگز نمی بیند اثر
کو رفیقی تا برایش جان خود را قربان کنم
کو انیسی کز برایش دیده را دریا کنم
کو کسی کز من بخواهد ذره ای مردانگی
کو کسی کز او ببینم قطره ای شایستگی
کی کسی از خود برای من گذشت
کی کسی از دل برای من نوشت
کو کسی کر من دلی بی کینه خواست
کو کسی کز من لبی پر خنده خواست
کی کسی از من جز برای منفعت
جمله ای از مهربانی ها بگفت
هر که را دیدم فقط در فکر خویش
بر من از آنها چه آمد غیر نیش
ای دریغ از من که عاشق بوده ام
ای دریغ از من که در خود مرده ام
ای دریغ از من که بی خود زنده ام

وقت رفتن....
خیلی حرفهاست که بگم ولی همزبونی نیست
تشنه محبتم دست مهربونی نیست
غیر غم توی دلم چیزی پیدا نمیشه
بی تو این دنیا برام دیگه دنیا نمیشه
بی تو آسمون سیاهه همیشه
بی تو چشم من به راهه همیشه
چشمای تو خورشید دنیای تاریک منه
اگه از درد دلم هر چی بگم بازم کمه
کاشکی که میشد از توی سینه دلمو دربیارم
جای این دل توی سینه یه سنگ خارا بزارم
جنگل سبز چشات همه دنیای منه
نمی خوام گریه کنم گر چه وقت رفتنه

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 12:46 توسط حجت |



 

دیدگــــانم بار دیگر بســته است

قلب سردم باز امشب خسته است

.

ای شقایق باز یادت میکنم!

با نگاهــایم صدایـت میکنم

.

اشک های بیشــمارم میروند

گریه هایم بوی باران میدهند

.

باز امشب مثل سرما مانده ام

در میان غربتـــی جا مانده ام

.

گریـه ها آیا امانم میدهند؟

مهربانی ها پناهم میدهند؟

.

آرزو هـــایم هـــمه بر باد رفــت

روی قلبم حسرت سردی نشست

.

بوی پاییز و خزان سر شار شد

کوچه های قلبم امشـــب تار شد

.

ناله هایم را برایــت گفتـه ام

در میـان درد هایم خفتــه ام

.

راز این شب های تارم را بگو

رمز ســـنــگیـنی بارم را بــگو

.

دیده ام شب را که بی رحمانه ماند

بر دلــم لالایی مســــتانه خوانـــــد!

صبر، مثل قاصدک پرواز کرد

پشت چشمانم دوباره ســوز درد

.

امتـــداد آسمــــــان ، آبی نمـــــــــاند

عشق، قلبم را چه بی رحمانه راند!

من جنون سایه ها را دیده ام

گریه هایم را به دریا میدهــم

.

باز دیـــوانه تر از دیــــوانه ام

در سکوت لحظه ها ویرانه ام

.

با نوای زخـم عادت میـــکنم

باز امشب هم صدایت میکنم

.

یا بیا، یا یادت از یـــــــادم ببر

یا دعا کن دل نباشد در به در

.

.

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 12:45 توسط حجت |


 نه زمین خاک ِ قدیمه٬ نه هوا همون هواست

تا چشام کار می کنه٬ هرچی که مونده نابجاست

داره از قبیله ی ما یکی یکی کم میشه

هر چی دوست دارم و دارم٬ راهیه عدم میشه

مثل ابرای زمستون دلم از گریه پُره

شیشه ی نازک ِ دل٬ منتظر تلنگره

غم سفره های خالی٬ دست های نحیف مردم

داغ شلاق جهالت به تن شریف مردم

غم اعدام ستاره٬ انحدام سرو  ِ  آزاد

تیرباران شقایق٬ باغبانی کردن ِ باد

همه قطره های خونی که به خاکم شده فریاد

همه اینهایی که گفتم٬ بغض هر روز منه٬ منو در من میشکنه

مثل ابرای زمستون دلم از گریه پُره

شیشه ی نازک ِ دل٬ منتظر تلنگره

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 12:40 توسط حجت |



 

 

محال نیست که بدانی

به تردید مانده ای میان دو فاصله

ریخته بر

دو کلام کهنه

"  تولد و مرگ "

مانده میان راه ها

به طلسم معجزات

و مکرر تقلید

نمناکی خاک و بی انتهایی کهکشان شب را رها کن

و به همین کلام بی درنگ قناعت

که زمان می گذرد

و به سودای اشک

تنها فاصله ای را پر کرده 

از هول سادگی تولد

و تاریکی آخر مرگ

سخن به تیره خو کرده

و مجال بی حاصلی روز

نفسی مانده برخیز

خواستی نجوا کن

بی جبر طریقت راه

همان

ساده کلام اعجاز به

 روشنی

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 12:39 توسط حجت |



خون ها كه به نام عشق در دل كردند

اين راه نرفته را چه مشكل كردند

گفتند سراغ ماهي از آب بگير

سهراب كجاست؟ آب را گل كردند

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 12:32 توسط حجت |


غروب دلتنگیام

 

تنهاترينم تو اين دنياي بي مهر

عاشق ترينم تو اين دنياي سنگي

با من مي موندي منم عاشق مي موندم

با من ميخوندي ، ميخوندم از يه رنگي

با يك ترانه تو قلبت مي نشستم

ديوار بي هم خونگي رو مي شكستم

چراتنهام گذاشتي ، مي دوني بي تو سردم

چرا با من نموندي كه بي پايان دردم

بيا از نو بسازيم دلاروعاشقونه

بيا با هم بمونيم تو دنيا بي بهونه

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 12:31 توسط حجت |


 

تک سوار اشنا

 

بی قرارم بی قرارم بی قرار

 

                         مانده ام در انتظار یک سوار

 

تک سواری آشنا اما غریب

 

                       می برد با خود به هر جا عطر سیب

 

مانده ام در کنج تنهایی رها

 

                       قطره ام اما ز آن دریا جدا

 

آن پرنده در حصار این قفس

 

                     آن صدای خسته ی بی همنفس

 

این منم سر گشته ی دیدار او

 

                     در پیش ره می سپارم کو به کو

 

در شبی تاریک وظلمانی چنین

 

                    عابری گم کرده راهش را ببین

 

در میان های و هوی لحظه ها

 

                    من برای آن غریب قرنها

 

میبرم دست دعا سوی خدا

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:35 توسط حجت |


می ترسم از روزی که بدانم دروغ بوده است

هراس را در چشمانم ببین

آنگاه که خیره به چشمانت می مانم

تا اثری از عشق از دست رفته ام را

در پشت پلک های خیس تو بیابم

چقدر ساده بوده ام

چگونه فریب را در نگاهت ندیده بودم؟!

چطور نفهمیدم که چندی است با نگاه سرد خود

بر قلبم خنجر می زنی؟!

من عشق را به نگاه افسونگر تو فروختم

من دلم را با چشمان فریبنده تو معامله کردم

امروز تو با پلک زدنی آن نگاه را از می گیری

و من هنوز حیران آنم که چگونه باید دلم را از تو باز پس گیرم

تو چشمانت را به قیمت عشق به من فروختی و

من دلم را به قیمت هیچ به تو باختم ..

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:30 توسط حجت |


 

ميخواي بميرم برات

بخواي بميرم برات
برم به خواب چشمات

حس لطيف خوندن

بخواي بميرم برات
قشنگه با تو موندن

ميرم به خواب چشمات
ياس قشنگ و نازم

به داشتنت مي نازم
تو بهترين صدايي

كجا ازم جدايي
خواب عروسكهايي

راز بنفشه هايي
هرجا كه پا بزاري

شكوفه بهاري
دوست دارم تا آخر

تا آخراي باور
تا آخر زمونه

اين خط و اين نشونه
گلدونا با رفاقت

آينه ها با حسادت
هركي يه جور يارته

يه جور گرفتارته
ميخواي بميرم برات

بخواي بميرم برات
برم به خواب چشمات

ميرم به خواب چشمات
حس لطيف خوندن

بخواي بميرم برات
قشنگه با تو موندن

ميرم به خواب چشمات

 

 

 

 

تو گل گلدان قلب من شدي
عشق شد يك برگ از گلدان تو
در بهار آرزوها مي دهد
ميوه هاي عاطفه چشمان تو
چشمهايم باز باراني شدند
قلبم اما گشت دريايي ز عشق
دل گذشت از كوچه هاي خاطره
روح شد مضمون و معنايي ز عشق
بايد از آرامش دل ها گذشت

شادمان چون لحظه ی ديدار شد
بهترين تسكين دل اين جمله است
بايد از پيوند تو سرشار شد

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:27 توسط حجت |



اين روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
چشماي خيس و ابريشون همپاي رود كارونه
اين روزا دوستاهم ديگه با هم صداقت ندارن
يه وقتا توي زندگي همديگر و جا مي ذارن
جنس دلاي آدما اين روزا سخت و سنگيه
فقط توي نقاشيا دنيا قشنگ و رنگيه
اين روزا جرم عاشقي شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن و به پاي چشمي سوختنه
اسم گلا رو اين روزا ديگه كسي نمي دونه
اما تا دلت بخواد اينجا غريب فراوونه
اين روزا فرصت دلا براي عاشقي كمه
زخماي بي ستاره ها تشنه ياس مرهمه
اين روزا اشك مون فقط چاره بي قراريه
تنها پناه آدما عكساي يادگاريه

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:24 توسط حجت |


من / عشق

پاك                  يعني

سرزمين                      لحظه

يعني                                 بيداد

عشق                                     من

باختن                                                            عشق

جان                                                                          يعني

زندگي                                                                               ليلي و

قمار                                                                                  مجنون

در                           عشق يعني ...          شدن

ساختن                                                                                   عشق

دل                                                                                       يعني

كلبه                                                                           وامق و

يعني                                                                      عذرا

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

فرداي                                يعني

كودك                          مسجد

يعني               الاقصي

عشق /  من

 

عشق                                       آميختن                                           افروختن

يعني                              به هم        عشق                             سوختن

چشمهاي                      يكجا                    يعني                        كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                    بيشمار

 

عشق                                     من

يعني                             الاسرار

كلبه                    مخزن

اسرار     يعني

 عشق

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:22 توسط حجت |


در اخرين لحظه ديدار به

چشمانت نگاه كردم و


گفتم بدان آسمان قلبم


با تو يا بي تو بهاريست


همان لبخندي كه توآن را

از من مي ربودی بر لبانت

زينت بست.

و به آرامي از من  فاصله گرفت

گرفتي بي هيچ كلامي.

من خاموش به تو نگاه می كردم

و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت

رعنا لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه

آسمان بهاري يعني ابر

باران رعد وبرق و طوفان ناگهاني

و اين جمله ،جمله اي

بود بدتر از هر خواهش

براي ماندن و تمنايي...

بود براي با او بودن.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:18 توسط حجت |


خدايا اگر تو درد عاشقي را مي كشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي

 مي چشيدي اگر چون من به مرگ آرزو ها مي رسيدي پشيمان

 ميشدي از اينكه عشق را آفريدي

*****************************************************

دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن،از

 ادمايي که ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن،از

 اونايي که زير بارون برات ميميرن و وقتي افتاب ميشه همه چيز

يادشون ميره

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:14 توسط حجت |


نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم.... چون دنيا يه روز تموم ميشه. ... نميخوام بگم که مثل گلي. ... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه. ... نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره است. ..... چون شب هم بالاخره تموم ميشه.. .... نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي. ....نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم....... چون . چون اب که هميشه پاک نميمونه.. ..... نميخوام بگم که دوستت دارم. ...... چون من که اصلا دوستت ندارم. ...... بلکه من عاشقتم

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:11 توسط حجت |


غروب دلتنگیام

 

تنهاترينم تو اين دنياي بي مهر

عاشق ترينم تو اين دنياي سنگي

با من مي موندي منم عاشق مي موندم

با من ميخوندي ، ميخوندم از يه رنگي

با يك ترانه تو قلبت مي نشستم

ديوار بي هم خونگي رو مي شكستم

چراتنهام گذاشتي ، مي دوني بي تو سردم

چرا با من نموندي كه بي پايان دردم

بيا از نو بسازيم دلاروعاشقونه

بيا با هم بمونيم تو دنيا بي بهونه

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 22:57 توسط حجت |


بي تو تنهاترين مسافر ديار عشقم ...

ديشب ترنم باران چشمان پر صداقتت ، متروكه قلبم را به لرزه در آورد.

لبخند غمگين ات صومعه وجودم را درهم شكست ...

سكوت سنگين ات رنج قناري هاي در اسارت را به يادم آورد.

آفتاب من غروب نكني كه شاخه آفتاب گرداني ام ، كه به اميد

تو سربر افراشته ام .

كاشانه ي من ويران نگردي كه آواره اي بي پناه ام .

در راه مانده ، به اميد رسيدن به كوي تو ،

بي تو من هيچ ام

http://ashegh-tarinam.blogfa.com

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 22:52 توسط حجت |


شعله اي بي ثمرم بهتر كه خاموشم كنيد ××× سوي مردن ميروم با خاك هم آغوشم كنيد
در وداع از رنج زمان گرچه فريادم شكست ××× داغ عشق ديده ام ياران سياه پوشم كنيد

این وبلاگ گروهی میباشد .دوستانی که مایل هستند خود نویسنده باشند و در ساخت این وب همکاری نماییند دو را پیش رو دارند ، میتوانند آی دیه منو اد کنند و یوزرنیم ، پسورد ، نام نویسنده و ایمیل خود را ارسال نمایند یا به این شماره اس ام اس نمایند . با تشکر

آی دی : payam00200 .
شماره ی ارسال 09361208338


منتظر نظرات و پیشنهادات گرمتون هستم 09361208338


بخش اصلی سایت


خانه

ایمیل
بیا تو اس ام اس


لینک روزانه

دنیای اس ام اس
آرشیو پیوندهای روزانه


آرشیو مطالب

دی 1387

مهر 1387

شهریور 1387
مرداد 1387


Categories

تکه کلام های عاشقانه
کارت پستال های عاشقانه
داستان های عاشقانه
شعرهای عاشقانه


Authors

حجت

سحر
ابراهيم
زهرا


لینک دوستان

دنیای اس ام اس
تفریحات سالم و شاد
دنیای آموزش